واژه

سوگند به واژه، و آن‌چه واژه می‌سازد

واژه

سوگند به واژه، و آن‌چه واژه می‌سازد

درباره‌ی گم‌کردن سوراخ دعا، یا: حقوق زنان چیست؟

سه شنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۰۵ ب.ظ

یکی از آفات جنبش‌های اجتماعی، ابتلای‌شان به‌اعضایی‌ست که هیچ از مختصات آن جنبش نمی‌دانند (و یا بدتر: تنها اندکی می‌دانند)، ولی سَری پُرشور دارند و، از این رو، حاضرند برای آن‌که اتفاقی درون آن جنبش بیافتد و، به‌اصطلاح، آن جنبش پیش‌رفتی حاصل کند، جان‌شان را هم بدهند. نمونه‌های چنین وضعیتی، خصوصاً، در ایران معاصر فراوان است؛ مثلاً چپ‌های پیش از انقلاب، که اغلب‌شان در هیچ رشته‌ی مرتبط با مارکسیسم (مثلاً جامعه‌شناسی، علوم سیاسی، و یا فلسفه؛ البته به‌جز مواردی از قبیل بیژن جَزَنی)، تحصیل نکرده‌بودند و، به‌اصطلاحْ نظریه‌پردازان‌شان هم، غالباً، تحصیل‌کرده‌ی مهندسی بودند.

متأسفانه، این وضعیت در حال حاضر هم با شدت و ضعف ویژه‌ی خود هم‌چنان وجود دارد؛ چنان‌که جامعه‌ی ایران انباشته از تشکیلات و جنبش‌ها و «کارزار»هایی‌ست، که بسیاری از اعضای‌شان و، حتا، سَردَم‌داران‌شان، چیز چندانی از جنبشی که در آن عضویت دارند، نمی‌دانند. پی‌آمد چنین وضعیتی، گذشته از آن‌که آن جنبش، صرف‌نظر از موضعی که در خصوص اهداف و آرمان‌هایش اتخاذ می‌کنیم، به‌آن آرمان‌ها دست نمی‌یابد، این است که مفاهیمی که آن جنبش نمایندگی‌اش را برعهده دارد، لوث می‌شوند (این، البته، گذشته از این احتمال بالاست که آن جنبش، در چنین وضعیتی، به‌ملعبه‌ی بیگانگان بدل شود)؛ بدین‌ترتیب، پس از شکست محتوم آن جنبش، جنبش دیگری نمی‌تواند آن آرمان‌ها را دنبال کند ـــ چنان‌که اگر کسی از عدالت‌خواهی دَم بزند، ولی دستش آلوده به‌فساد شود، نفر بعدی‌ای که دَم از عدالت بزند، در بهترین حالت، با پوزخند روبه‌رو خواهدشد.

یکی از جنبش‌های دچار بدین‌وضع، جنبشی‌ست که با نام «حقوق زنان» از آن یاد می‌کنیم، و مرادمان از آن نیز، دوست‌داران ایرانی «فِمینیسم» است؛ همان‌ها که زمانی به‌دنبال گردآوری یک‌میلیون امضاء بودند و، اکنون، از جمله به‌دنبال راه‌دادن زنان به‌ورزش‌گاه‌ها هستند. عجالتاً کاری با مطالبات و آرمان‌ها و اهداف حقوق زنان در ایران و، در بافتی بزرگ‌تر، فمینیسم در جهان ندارم، اگرچه ممکن است بعداً درباره‌اش بنویسم؛ اکنون به‌دنبال بررسی کوتاه این موضوع هستم که فمینیسم در واقع چیست و، در مقابل، نسخه‌ی وطنی‌اش چه‌چیزی را تبلیغ می‌کند.

زمانی یکی از دوستان توماری را برای امضاء نزد من آورد، و قرار بود من هم یکی از امضاءکنندگان آن باشم، تا شمار امضاءهایش به‌یک‌میلیون فقره برسد و، متعاقباً، «قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان» مُلغا شوند. من از امضاء آن تومار خودداری کردم، و به‌آن دوست توضیح دادم که چرا با کل این حرکت مخالف‌ام. یکی از حرف‌هایم این بود: فرض کنیم که قوانینِ به‌قول دوستان تبعیض‌آمیز علیه زنان مُلغا شوند؛ موضوعی که ضمناً به‌معنای برقراری حقوق قانونی برابر برای زن و مرد است، که می‌تواند بسیاری از ساختارهای اجتماعی ایران، مشخصاً خانواده را، دست‌خوش دگرگونی‌های ریشه‌ای کند (کاری نداریم که این دگرگونی‌ها هم‌اکنون در ساحت واقعیت در حال تحمیل به‌ساخت خانواده‌اند)، اما از این گذشته، لازمه‌ی چنین دگرگونی‌ای، برقراری تکالیف برابر زن و مرد نیز هست.

در ساختار کنونی اجتماعی ایران، برخی تکالیف بر عهده‌ی مردان هست، که زنان را در بر نمی‌گیرد؛ مثلاً: نفقه، و مَهریه، که عدم ایفای اولی، صراحتاً، جرم‌انگاری شده‌است (ماده‌ی ۶۴۲ قانون تعزیرات، مصوب ۱۳۷۵)، و بابت عدم پرداخت دومی، که ماهیتاً یک دَین است، شمار انبوهی از مردان در زندان به‌سر می‌برند. روشن است که هیچ‌یک از این دو تکلیف بر عهده‌ی زنان نیست و، نکته‌ی جالب این‌جاست، که هیچ‌یک از دوست‌داران حقوق زنان، حرفی هم از این مزایای‌شان نمی‌زنند؛ سهل است: غالباً آن‌ها را استیفا نیز می‌کنند.

توجه کنید که نکته‌ی مهم این نیست که دوستان چه‌چیزی می‌خواهند؛ بلکه در مقابل، آن است که اصلاً نمی‌دانند چه می‌خواهند، و چرا: زیرا حقوق زنان وطنی، برخلاف فمینیسم اروپایی، از نقطه‌ی نادرستی آغاز شده‌است، و دوستان از این تفاوت نقطه‌عزیمت اصلاً اطلاعی ندارند. واقعیت آن است که کوشش فمینیست‌های غربی، از همان سده‌ی هجدهم میلادی، در شرایطی آغاز شد که به‌علت ارزان‌بودن نیروی کار زنانه، زنان با شرایطی اسف‌بار در کارخانه‌ها، دوشادوش مردان، به‌کار گرفته می‌شدند؛ بدین‌سان، در حالی که تکالیفی مشابه مردان برعهده‌ی‌شان بود، حقوقی نابرابر داشتند. همین امر هم انگیزه‌ی راه‌اندازی جنبشی شد، که حقوقی برابر با کارگران مذکر را مطالبه می‌کرد؛ از این رو، شگفت‌آور نیست که مهد فمیسنیم، همان مهد سرمایه‌داری‌ست: بریتانیا.

اما در ایران چه‌اتفاقی افتاده‌است؟ زنان از برخی حقوق (مزایا) برخوردارند، در حالی که مردان بهره‌ای از این حقوق نبرده‌اند؛ حتا در سطحی مانند مرخصی زایمان و، در عین حال، به‌دنبال حقوق برابر هستند. پرسش اصلی از آن‌ها این است: آیا حاضرند از این حقوق‌شان صرف‌نظر کنند؟ آیا تکالیفی مشابه مردان را عهده‌دار می‌شوند؟ روشن است که پیشینه‌ی این مثلاً جنبش نشان می‌دهد که این درک در دوستان یافت نمی‌شود؛ آن‌ها، احتمالاً به‌خاطر خاست‌گاه طبقاتی‌شان، درکی از تکالیف نمی‌توانند داشته‌باشند، و اصلی‌ترین انتقاد به‌حرکتی برای راه‌دادن زنان به‌ورزش‌گاه نیز، همین است: شکم‌های سیر، به‌جای توجه به‌معضلات بنیادین‌تر، با درک ناقصی که از نظریه‌های مارکسیست‌هایی نظیر آنتونیو گرامشی دارند، به‌دنبال تشویق تیم‌های مورد علاقه‌ی‌شان هستند، تا معبری برای مطالبات بعدی بگشایند؛ در حالی که سوراخ دعا را گم کرده‌اند.

بدین‌ترتیب، کل حرکتی که به‌نام فمینیسم، از تکالیف برابر – حقوق نابرابر، برای رسیدن به‌تکالیف برابر – حقوق برابر آغاز شد، به‌حرکتی فروکاسته می‌شود، که به‌نام حقوق زنان، از تکالیف نابرابر – حقوق نابرابر شروع می‌کند، و به‌دنبال رسیدن به‌تکالیف نابرابر – حقوق برابر است. این تصویر روشن، علاوه بر آن‌که تکلیف جنبشی خودخوانده با نام حقوق زنان را روشن می‌کند، شِمایی روشن از دیگر جنبش‌های ایران معاصر هم به‌دست می‌دهد: جامعه‌شناس‌های اسلام‌پژوه، مهندس‌های دین‌پژوه، پزشک‌های قرآن‌پژوه ـــ این قصه سَرِ دراز دارد.

۹۵/۰۶/۲۳
محمدعلی کاظم‌نظری

نظرات  (۱)

چند نکته:
فرمودید "چنان‌که جامعه‌ی ایران انباشته از تشکیلات و جنبش‌ها و «کارزار»هایی‌ست، که بسیاری از اعضای‌شان و، حتا، سَردَم‌داران‌شان، چیز چندانی از جنبشی که در آن عضویت دارند، نمی‌دانند. پی‌آمد چنین وضعیتی، گذشته از آن‌که آن جنبش، صرف‌نظر از موضعی که در خصوص اهداف و آرمان‌هایش اتخاذ می‌کنیم، به‌آن آرمان‌ها دست نمی‌یابد، این است که مفاهیمی که آن جنبش نمایندگی‌اش را برعهده دارد، لوث می‌شوند" 
برداشت من این بود که دلیل عدم موفقیت جنبش زنان را بی اطلاعی دانسته اید. بعید میدانم که کسانی که در جنبش زنان انگلستان یا آمریکا در ابتدای قرن بیستم فعالیت میکردند هم اطلاع یک دست یا آکادمیکی از آنچه میخواستند داشته باشند. یعنی اساسن اطلاع یا عدم اطلاع از تاریخ و پیشینه و... به کار پژوهشگر و تحلیلگر بیش از آن کسی که دلبسته حقوق زنان است می آید. آنکه وسط نابرابری است از نابرابری شکایت میکند و به دنبال حل مشکل است نه به دنبال شناخت ریشه ها و پیشینه ها.
دوم اینکه فرمودید اینها از تکالیف نابرابر- حقوق نابرابر میخواهند به تکالیف برابر- حقوق برابر برسند. فکر نکنم این ادعا را به حد کافی مستند فرموده باشید. اینکه میفرمایید "
هیچ‌یک از دوست‌داران حقوق زنان، حرفی هم از این مزایای‌شان نمی‌زنند؛ سهل است: غالباً آن‌ها را استیفا نیز می‌کنند" بر اساس مطالعات آماری شما یا دیگران است؟ در ضمن اگر کسی به ابزار قانونی جز مهریه و نفقه دسترسی نداشته باشد، شما همین را هم از او میگیرید؟ راهکار شما از منظر حقوقی چیست؟ به قولی چه راهی میماند جز همین ظلم متقابل؟ در نهایت اینکه در مورد قابلیت اجرا و کارآمدی عملی قوانین حامی حقوق هر یک از مرد یا زن شرایط یکسانی وجود ندارد؛ ممکن است کسی استدلال کند که گرچه تکالیف مردان در مواردی بیشتر است، اما قابلیت عملی اجرا و گستردگی حقوقشان، کفه را همچنان نابرابر و به سود مردان میکند.
سوم اینکه درباره تفاوت نقطه شروع جنبش زنان ایران با انگلستان فرمودید. اول اینکه باز هم فکر نمیکنم این ادعاها به قدر کافی مستند شده باشند. (همین ادعای تفاوت معنی دار به لحاظ مشارکت اقتصادی و...) دوم اینکه چرا این انتقاد را به دموکراسی خواهی ایرانیها نمیکنید یا به مشروطه خواهی و... آیا همه اینها از جای یکسانی با انگلستان یا آمریکا و... شروع شده بودند؟ آیا وجود تفاوت در نقطه شروع به خودی خود استدلالی تمام برای نفی طی طریق است؟ من فکر میکنم خواست عدالت خواهانه بخشی از زنان (و حتی برخی از مردان) ایرانی هم ناشی از زمینه و شرایط تازه ای است، زمینه و شرایطی که لزومن با مورد آمریکایی و انگلیسی یکسان نیست، اما این چیزی از موجه و قابل دفاع بودنش کم نمیکند. 
چهارم اینکه از عدم تخصص نظردهندگان و اهل جنبش شکایت کرده اید. من فکر میکنم بخشی از مشکل ناشی از ناکارآیی متخصصان همان رشته، یا ناکافی بودن تخصص مورد نظر ناشی میشود. یعنی اگر مهندس دین پژوه داریم بیش از مهندس پزشکی پژوه داریم شاید یکی از دلایلش ناکارایی آن تخصص دین پژوهی در مقابل پزشکی لااقل در کشورمان است. شاید از حقوقدان و دین پژوه و اسلام شناس و قرآن پژوهمان آب چندانی در این زمینه ها گرم نشده و پاسخ این نیاز را نداده اند. مشکل به همین جا محدود نیست و دامن اقتصاددان و مهندس و... را هم میگیرد، آنها چقدر در تخصصشان مفید واقع شده اند؟
در مورد آن بخش از متن هم که میفرمایید "
ملعبه‌ی بیگانگان" چیزی نگویم بهتر است. شما که اینطور بگویید مشخص است که دیگر نباید انتظاری از فلان قاضی یا مسئول دولتی و حکومتی داشته باشیم. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی